ميلاد پيامبر اعظم (ص)

خجسته ميلاد پيامبر اعظم ، حضرت ختمي مرتبت ، محمد مصطفي (ص) و ششمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت ، بنيانگذار مكتب شيعه ، حضرت امام جعفر صادق (ع) وهمچنين اقتدار علمي داشمندان ايراني در دستيابي به فناوي هسته اي و پيوستن ايران به باشگاه هسته اي جهان كه حق مسلم كشور عزيمان بوده را به پيشگاه آقا امام زمان ( عج ) و رهبر عظيم الشان انقلاب و رئيس جمهور محبوب و ملت غيور ايران و جهان اسلام تبريك وتهنيت  عرض مي نمائيم .

                                                     p_02.jpg    

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در سر زمين بر هوت وخشكي كه جز عصيان وعصبيت چيز ديگري نمي روئيد

در سر زميني كه مردمانش اسير پندارهاي پليد وپوچ وخرافي بودند

در سرزمين تفتيده اي كه دخترانش آواره گورها بودند

بايد نگاه سبزي تبلور مي يافت كه تا  به آن جا سبزي وطراوت را هديه مي داد

بايد مهرباني تولد مي يافت تا آن جا لبريز تر شود از مهرباني محض.

وآن روز فرا رسيد

سال ، سال عام الفيل بود و زمان آفرينش بهار .

مكه از شوق در پوست خود نمي گنجيد . از اين پس او شاهد يك جوانه زيبا بود كه عاري از هر ناپاكي است . مكه به انتظار محبت او بود تا دست نوازشگرش را بر سر مكه بكشد واو را تربيت نمايد.

زمين و آسمان نيز در شوق وشور بودند كه بالاخره بهار حجاز نيز تولد يافت خانه آمنه مملو از شادي و شور بود كه آيه حق نازل گشت و شادي مادر را دو چندان كرد

آري محمد رحمت للعامين آمد

چه زيبا آمدني بود با آمدنش كاخ ظلم مدائن در هم شكست كه امير عدالت آمد با آمدنش درياچه ساوه خشك شد

آتشكده فارس از گرماي وجود محمد شرمگين شد و خاموش گشت

براستي كه تو اي محمد (ص) آيه رحمتي بودي بر اين بندگان ناسپاس خداوند تو آمدي و با مهرباني هايت  كودك دنيا براي ايستادن پا گرفت.

آري تو ختم كننده تمام پيام آوراني بودي كه شريان كلام حق دردست آن ها بود تا به جان مردمان جهان برسانند  وتو آخرين آن ها بودي و امانت را به درستي و بدون هيچ كم وكاستي به صاحبانش رسانيدي .

در آن روز هاييي كه تو به عنوان تاجري امين براي مادر مكه كار مي كردي نا گهان مادر مكه واله وشيداي نجابت و پاكي وصداقت تو گشت  وبرايت قاصد فرستاد كه خواستار ازدواج با تو هستيم و تو كه فقط 25 سال داشتي و نه از مال دنيا چيزي داشتي و نه پدري و نه مادري . شايد با خود فكر كردي كه ازدواج من يتيم و فقير با ثروتمندترين زن مكه چگونه ممكن است ؟ آري مادر مكه در تو خورشيد  نبوت را ديد كه عاشق تو گشت و پول و دارائي ويتيم  بودن تو برايش اهميت نداشت بلكه او مي دانست ازدواج با تو يعني  رسيدن به قرب و كمال الهي است . قرار است كه او روزي مادر بهترين مادران و بزرگ ناجي جهان شود كه اين ثروتي بس عظيم است كه در وجود دگران نيست و فقط در وجود محمد (ص) و ازدواج با او ممكن مي شود .

يا محمد (ص) تو با مادر مكه ازدواج كردي و به درجه پيامبري رسيدي و مادر مكه همپا و همدوش تو در راه تبليغ دين اسلام كوشش مي كردي تا اينكه روزي او براي هميشه به سوي حق عروج نمود و تو ومكه را داغدار نمود. دگر حضور در مكه براي تو سخت ششده بود . حضور ي بدون يار عزيزت و از طرفي شكنجه كافران و دستور از سوي دوست رسيد كه اي محمد (ص) از اين شهر هجرت كن و به سوي يثرب رو  وتو مانده بودي كه چگونه مي شود رفت درحالي كه رخت خواب خالي تو كافران را به سويت سوق مي دهد و تو را از ماموريتت باز مي دارد . اما خداي يكتا تو را ياري مي كندو علي مرتضي آن يگانه راد مرد تاريخ در شب ليله المبيت قبول مي كند تا جانش را براي خدا و براي تو ايثار نمايد و در جايگاه تو مي خوابد و تو مي روي و در غاري پنهان مي شوي و كافران مي رسند اما باز دوستان تو ، تو را رها نمي سازند و ملكي مامور مي شود كه تار عنكبوتي شود بر دهانه غار  وكبوتر وحشي نيز در آنجا آشيان  سازد وتخم گذارد و اين بود كه كافران گمراه شدند ومايوس از يافتن تو و تو به سلامت به شهري كه مشتاق آمدن تو بودند رسيدي.

آري اين شهر  دگر مقصد جبرئيل شد و ازاين پس محل آمدن ملائك شهر مدينه بود و تو اي محمد (ص) پيامبري شدي بر مردم مدينه و آغاز رسالت  آشكار و شروع حكومت اسلامي تو مدينه با آمدن تو سراسر شور و شوق شده بود ، اما اين شوق و اشتقياق ديري نپائيد كه بعد از تو شاهد ظلم و ستم هايي بود كه بر خانواده و بيت عزيز تو وارد نمودند.

شهر مدينه از اين پس شاهد خوش و ناخوشي شد ، روزهايي كه بر خانواده تو ظلم روا داشتند و او از شرم نمي دانست چه كند . مي خواست دهان باز كن و آن نا مردان در خود ببلعد اما ديد اميرش علي مرتضي او را به آرامش و صبر فر مان مي دهد او روزهاي خانه نشيني علي (ع) را ديد و صبر وسكوت او را.

آقاجان ! اي پسر فاطمه

مي دانم زماني كه بيايي دل بندگان خدا را آكنده از عبادت و اطاعت مي كني و عدالت را بر همه جاي جهان مي گستراني و خدا به واسطه تو دروغ را يشه كن مي سازد و خون ستمگري و در نگي را محو  مي كند و طوق ذلت و بردگي را از گردن خلايق بر مي دارد .

آري زماني كه تو بيايي ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مي ورزند آسمان باران رحمتش  را فرو مي فرستد و زندگان آرزوي مي كنند  كه كاش مردگانشان زنده بودند  و عدل و آرامش حقيقي را مي ديدند و نيز آن ها درك مي كردند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مي فرستد.

اما اي خورشيد فروزان ! تاكي مي خواهي در پس پرده غيبت پنهان بماني ؟

تاكي مي خواهي مردم در تاريكي بسر برند و تو نور الهي خويش را به آنها نرساني ؟

تا كي مي خواهي همه را از گرماي وجود خويش محروم نمايي؟

مولايم  نمي دانم شب انتظار كي صبح مي گردد؟

ما در درياي پر تلاطم انتظار انتظار دل به امواج سپرده ايم تا اين امواج خروشان از حركت باايستدو تو بيايي اما چه كنيم كه هنوز زمين و مردمان ش بزرگ نشده اند و به بلوغ نرسيده اند كه حضور و ظهور تو را در ك كنيم و فقط به فكر خوردن و خوابيدن هستند .

نمي دانم چه زمان ما به بلوغ مي رسيم و تو مي آيي؟

نوشته : مريم ايمانيان

/ 18 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کنیز حضرت زهرا سلام الله علیها

سلام دوست عزیز و بزرگوار ...بی نهایت از لطف شما متشکرم ...خیلی خیلی خوشحالم کردید انشاالله آقا امام زمان عج شما را خوشحال کند برای آرامش دل آقاجان صلوات

سيد صادق قاضی

باز از تو مي نويسم ، اي تمام هستي جهان از تو مي نويسم اي مسافر دل جهان سلام دوست عزیز از اینکه فرصت نداشتم و اینقدر دیر خدمت رسیدم شرمنده. راستش من دانشجو هستم و چون دانشگاهم تو شهر دیگه ای هست نه فرصت داشتم و نه دسترسی به اینترنت. مهدوی باشی .یا حق

زهرا

سلام خوشحالم که وبلاگتونو بعد از مدتها ديدم منم به روزم

مركز فرهنگي شهيد آويني

الا که جان جهانی خدا کند که بيائی ................................................... تو قبله ای تو قبله نمائی خدا کند که بيائی ...................... منتظر حضور سبز شما هستيم

مصطفي

زمان به سرعت مي گذرد و فرصت براي سلوك الي الله و رسيدن به قرب الهي مثل ابر مي گذرد.كجاست آن فرياد كه از دل برآيد و نداي اللهم لبيك سردهد....انتظار موعود راهي است ميانبر براي سلوك به سمت ذات مقدس حضرت حق جل واعلي...انشاءالله خداوند همه عاشقان وصالش را توفيق حركت در اين مسير عنايت فرمايد.مويد و برقرار باشيد.التماس دعا

سيد صادق قاضي

چو سينه تنگ شدم از غم نيامدنت چو ديده گريه کن ماتم نيامدنت کجاست خيمه غربت؟ کجا شده وطنت که مانده در دل شب همدم نيامدنت بيا رسوب نمک را ز زخمها بردار که بود زخم زبان مرهم نيامدنت بيا که ترس من از آزمون ايمان است بيا که نيستم آن آدم نيامدنت گناهنامه ما را کسي نديده ولي چه آشکار شده پرچم نيامدنت سلام دو ست عزيز مهدوي باشي ياحق

ديـــده بـــان

با سلام و عرض ادب و احترام بر شما دوست گرامي بار ديگر ديده بان به روز شد . اين بار ديده بان هجوم دشمن به فرهنگ عزاداري را رصد كرده است . خوشحال مي شوم لحظاتي چند از دريچه دوربين ديده بان هجوم دشمن را به نظاره بنشينيد. . با آرزوي ديدار شما .. موفق و مستدام باشيد

لیلی

ای پيدای دور از چشم ديريست تا من می چشم رنجاب تلخ انتظارت را رويای عشقت را در اين گودال تاريک٬آفتاب واقعيت کن...

مهدي

سلام بر مهدی وياران منتظرش وبرعاشقان چشم انتظاری که اکنون در جمع مانيستند ولی روز ی که قائم (َعج) برميخيزد آنان نيز خواهند امد .دلمان تنگ ديدار روی زيبای گل زهراست .آقا جان در اين لحظه دلتنگيمان نيم نگاهی هم به بينداز .قربون چشمان اشکبارت برم شرمنده رويت هستم ولی دلم تاب انتظار را ندارد .